|
خدایا ، اگر کوهها فرو بریزند و سنگریزه شوند و قناری ها دیگر نتوانند آوازبخوانند و سنجاقکها پرواز را فراموش کنند ، مهم نیست . همین که تو به حرفهایم گوش می کنی و اجازه می دهی گاهی اوقات به چشم های مهربان تو چشم بدوزم و اشکهایم را دانه دانه بشمارم تقدیمت کنم ، کافی ست.
دلم که دور و بَرتِ نگاه من پرپرتِ این همه پرپر می زنم نمی دونم باورتِ اینکه چه قدر دوست دارم دلم همش به نامتُ می دونی چقدر می خوامِتُ می تونی فقط
اَلسًلامُ عَلیَک اَیًتُهاالصِدیقه ُااشَهیدهُ
خدایا اگر آ سمان هزار پاره شود یا اگر خالی از ماه و ستاره شود ، مهم نیست.همین که تو در هوا جریان داری و در شبنم ها می در خشی و با عطر گلها منتشر می شوی کافی ست.
خدایا اگر در حرکت به سوی تو توشه ی من اندک است همانا که در توکل به تو حسن ظن دارمو اگر جرم من مرا از عقوبت کردن تو به هراس در انداخته است اما امید من به من میگوید که از خشم تو در امانم ...
ای که وقتی بنده ای چیزی از تو خواست به او عطا می کنی و هنگامی که که چیزی را در خاطر اوست آرزو میکنداو را به آرزویش می رسانی ؛ وقتـــی کسی به تو روی آورد او را به خود نزدیک کنی و میان خود با او فاصلـــــه نگذاری ،وآن گاه که آشکارا به تو نافرمانی کند ،گنــــــاهش پنهان داری و بپو شانی و چون به تو توکل کند ، به کار او برسی و کفایتش کنی و کیست که با دل امید وار در پیشگاهت بایستد و تو به او احسان نکرده باشی ؟آیا شایسته است نوامید از درت باز گــردم ؟حال آن که جز تو مولایی نمی شناســـم که به احسان معروف باشد.
قربونت برم خدا چه قدر غریبی رو زمین
عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست صاحب عزای فاطمه آن بی نشان کجاست احساس می کنم کنار من نشسته است مردی که چهار گوشه ی قلبش شکسته است هر خیمه ای که مجلس روضه است جای اوست مردی که ذکرهای مصیبت برای اوست از چشمهایش خون جگرها چکیده است اندازه ی تمام جهان داغ دیده است با اشک او اگر دل ما شستشو شود شاید روضه خواندن ما مثل او شود قربان اشک روزو شبت چشم خسته ات مولا فدای مادر پهلو شکسته ات سید حمید رضا برقعی
شاید تونستی من از خودت دور کنی اما هنوز رویاها مو دارم من از تو دل نمی برم اگرچه از تو دل خورم اگرچـه گفتـه ای تو را به خاطــــرات بسپرم هنوز هم خیــال کن کنـــــا ر تو نشسته ام منی کـه در جوانی ام به خاطرت شکسته ام تو در سراب آیینه شبـــانه خنده می کنــی من شکست داده راخودت برنــــده میکنی نیومدی و سالــها نظـــر به جـاده دوختــه ام بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سو خته ام رفیق روزهــــای خوب رفیق خوب روزهــــا همیشه مانــــــدگار من همیشه در هنـوز ها صدا بزن مرا شبــی به غربتــی که ساختـی به لحظه ای که عشــق را بدون من شناختی
چون سایه های بی امان بازیچه دست زمان در داین دنیا مانده ام چنان افسرده و حیران سر گشته و نالان چون آدمک زنجیر بر دست و پایم از پنجه ی تقدیر من که رهایم ای که تو دادی جانم گو به من تا کی بمانم آدمی چون آدمک مخلوقی سر گردانم . پشت این پنجرها دل میگیره غم وغصه ی دل و تو می دونی وقتی از بخت خودم حرف میزنم چشام اشکبارون میشه تو می دونی عمری غم تو دلم زندونی دل من زندون داره هرچی بهش می گم تو آزادی دیگه می گه من دوست دارم تو می دونی می خوام امشب با خود شکوه کنم شکوه های دلم و تو می دونی بگم ای خدا بختم سیاه است چرا بخت من سیاه ست تو می دونی پنجره بسته میشه شب میرسه چشام آروم نداره تو میدونی اگه امشب بگذره فردا میشه مگه فردا چی میشه تو می دونی عمری غم تو دلم زندونی دلم زندون داره تو میدونی هر چی بهش میگم توآزادی دیگه می گه من دوست دارم تو می دون چون سایه های بی امان بازیچه دست زمان در داین دنیا مانده ام چنان افسرده و حیران سر گشته و نالان چون آدمک زنجیر بر دست و پایم از پنجه ی تقدیر من که رهایم ای که تو دادی جانم گو به من تا کی بمانم آدمی چون آدمک مخلوقی سر گردانم .
|
About![]()
Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 LinksLinkDump
قالب هاي بهار بيست Amar Site
|